آنتوني گيدنز
*خانواده سنتی
امروزه دو نوع دیدگاه نسبت به خانواده وجود دارد. عدهای طرفدارخانواده سنتی هستند و هنوز در پی احیای آداب و سنن گذشته خانواده سنتی تلاش میکنند، این نوع خانواده را تقدیس کرده و انواع دیگرآن را کنار میگذارند. انواع گوناگون خانواده، ازقبیل تک سرپرست، بیسرپرست و همجنس بازان را محصول جامعه جدید و تغییرات آن میدانند و بازگشت به حالت سنتی خانواده را امری غیرممکن قلمداد میکنند. به نظر او توزیع روابط قدرت در خانواده سنتی عادلانه نیست. درخانواده سنتی سلطه مرد بر زن و کودک و حتی سیطره والدین بر کوکان به وضوح به چشم میخورد. با توجه به رشد آگاهی مردم و رواج دموکراسی در جوامع زنان تصور دیگری از تکالیف و وظایف خود دارند. آنان خواستار استقلال هویتی میباشند. کودکان نیز در جامعه امروز دارای حق و حقوقی میباشند که میتوانند به طور قانونی- در صورت لزوم- از آن علیه والدین خود استفاده کنند. این مسئله بهخصوص درجوامع غربی بسیار رواج یافته است.
به عقیده گیدنز با توجه به روند روبه رشد تکنولوژی و رسانه و ارتباطات امکان بازگشت به خانواده سنتی مقدور نیست، هر چند که نوع خانواده سنتی در جامعه امروز دیگر کاربرد ندارد. آگاهی از حق و حقوق و هویت فردی مانع بزرگی برای پذیرش روابط ناعادلانه قدرت و سلطه مردانه در خانواده به شمار میرود.
اندیشههای گیدنز به واسطه سنتز و ترکیبیبودن، مختص یک حوزه خاص نیست و آثار و افکار وی در حوزههای نظریه اجتماعی، ساختار طبقاتی، ملیت و ملیت، هویت شخصی و اجتماعی، تاریخ اندیشه اجتماعی، رابطه انسانی، جامعهشناسی خانواده، جنیست، نخبگان و قدرت، اندیشه سیاسی، ساختار جامعه و... قابل تبیین و تشریح است. اما در اندیشه گیدنز، مسئله راه سوم و سوسیال دموکراسی، نظریه ساختاربندی، دوگانگی ساخت، مدرنیته و جهانیشدن از همه مهمتر است.
در نظریه ساختاربندی، گیدنز با عبور از دو مکتب کارکردی و کنش که یکی بر ساختار و دیگری بر کنش توجه میکند، به نظریه ترکیبی روی میآورد و کلید فهم دگرگونیهای علوم اجتماعی را رابطه کنش انسان و ساخت اجتماعی میداند و معتقد است تحلیل جامعه نباید صرفاً در سطح خرد یا کلان خلاصه شود و بر تقابل تاریخی خرد و کلان یا کنش و ساخت خط بطلان میکشد. او خود میگوید: «پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هرگونه کلیت اجتماعی، بلکه این پهنه همان عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان میگیرند.»
گیدنز در نظریاتش به مسئله بازاندیشی نیز توجه کرده است. او نقد خود و بازاندیشی شخصی را خصایص اصلی زندگی اجتماعی میداند و معتقد است در جامعه مدرن انسان دائماً هویت خود را خلق و تصحیح میکند و این که چه کسی هستند و چگونه این گونه شدهاند را مدام مرور میکنند. بر این اساس انسان مدرن، دارای نوعی هویت شخصی است که میتواند خود را برای دیگران توضیح دهد و این شاخصه عصر حاضر است.
گیدنز در بخشی دیگر از نظریاتش با رد پست مدرنیسم معتقد است ما در مدرنیته متأخر به سر میبریم و وضعیت حاضر نه پستمدرنیسم و پایان مدرنیسم که تکامل و تکمیل و توسعه و تشدید مدرنیته است. او چهار بنیان مدرنیزاسیون و مدرنیته اولیه را قدرت اجرایی و اداری، قدرت نظامی، سرمایهداری و صنعتی میداند که در مدرنیته متأخر بر مبنای سه فرایند به هم وابسته است: جهانیشدن، بازاندیشی اجتماعی و سنتزدایی.
بخش مهمی از افکار گیدنز که علت اساسی مشهوریت او نیز هست، راه سوم و احیای سوسیال دموکراسی است. او در جهانی که اندیشههای چپ و راست دچار خمودگی و فرسودگی شده است، راه سومی را پیشنهاد میدهد و معتقد است کشورها در این مسیر باید مسائل جدیدی را مورد توجه قرار دهند از جمله فهم دقیق پدیده جهانیشدن، درک روشن از مفهوم فردگرایی در عصر حاضر، شناخت صحیح مقوله چپ و راست، فهم از سازماندهی سیاسی، مسائل زیست بوم، فراهمکردن شرایط مشارکت مردم، تلاش برای ادغام اجتماعی افرادی که در سیستم سرمایهداری عقب میمانند، مقید نبودن به فرهنگ سنتی بورژوازی، توجه به محیط زیست، اقتصاد جدید و جهانی و اینترنت و... که خلاصه کلام او این است که به همه انسانها در فضای دموکراسی و مشارکت امکان شکوفایی استعدادهایشان را بدهیم و البته امکانات دولتی نیز نباید فراموش شود.
گیدنز تا حدودی مدرنیته متأخر را علت و معلول جهانیشدن میداند و این فرآیند بهم وابستگی روزافزون برای انسان را امری گریزناپذیر و انکارناشدنی در جهان امروز میپندارد. او بر خلاف برخی منتقدان جهانیشدن، این پروسه را استعمار معکوس خوانده و فرآیندی برابرساز در عرصه جهانی میداند و در مجموع پروسهای مثبت و تاریخی میداند که از قرن 18 وجود داشته اما در مدرنیته متأخر شدت و وسعت بیشتری یافته است و هم در عرصه خرد و هم در عرصه کلان انسان تاثیرگذار است.
*ساختیابی
گیدنز معتقد است جامعهشناسی بررسی توازن حاصل بین بازتولید اجتماعی و دگرگونی را دارد. تحلیل جامعهشناسی از نظر وی ارتباطات ظریف و دقیق بین خصیصههای عمدی و غیرعمدی دنیای اجتماعی را کاوش میکند و عینیت جامعهشناسی نیز از طریق اثرات انتقاد متقابل توسط اعضای اجتماع جامعهشناسان به دست میآید. گیدنز میان نظریه اجتماعی و نظریه جامعهشناختی تفاوت قایل است. جامعهشناسی را تحلیل جمعی، که همان جوامع مدرن یا پیشرفته هستند و نظریه اجتماعی را در بردارنده همه موارد اجتماعی می داند.
جامعهشناسی او ویژگیهای خاص خودش را دارد. ازجمله:
• رها از انحصارگری است.
• با تاریخ پیوند دارد.
• هدفدار است.
• مرتبط با پرسشهای واقعی جهان امروز است.
• با مسایل واقعی زندگی شهروندان در جامعه ارتباط دارد.
مسئله اصلی نظریه ساختیابی گیدنز بیان چگونگی جامعهسازی در قالب ساخت جامعه میباشد. او جهت و اساس نظریهاش را با حرکت از معرفتشناسی – اپیستمولوژی– به وجو شناسی معین کرد.
قلمروی اصلی مطالعه علوم اجتماعی مطابق با نظریه ساختیابی گیدنز اعمال اجتماعی سازمان یافته – نظم یافته – در زمان و مکان است.
تلاش گیدنز در این نظریه، بازگرداندن فاعلیت مفهوم کنشگر اجتماعی است که در دورة اخیر، در بررسیهای نظری مبتنی بر ساختارگرایی، از دست رفته تلقی میشود. گیدنز برای دستیابی به چنین هدفی، از منابع فکری روش دیالکتیک هرمنوتیکی و نیز قواعد بازی زبانی ویتگنشتاین یاری میجوید. در ترکیب تعاملی این دو، جهان برخاستة اجتماعی انسانها، حاصل اعمال باز تولید خود آنهاست. در این حالت، شکل و محتوای ساختی که در آن بهسر میبرند و یا با آن به تعامل میپردازند، امری جدا و بیرون از معرفت عملی و ضمنی خود آنها (در درک متقابلی که از عرفها و قراردادهایی که به صورت کد یا رمز در آمدهاند) نیست.
شاید در نگاه اول، نحوة چنین پرداختی به نظر قانعکننده رسد، اما مسئله این است که در ساختیابی گیدنز، به دلیل نگرش ضمنی بر وفاق نهفته در آن، ویژگیهای پیچیده و به کلی مدرنیستی جداکنندة یکپارچگی اجتماعی از نظام اجتماعی، به لحاظ ردیابی انباشت قدرت و سلطه از نظر دور میمانند، در نتیجه، از این منظر قادر به دیدن ساختارهایی که نظامها برای سلطة اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی بر کنشگر اجتماعی تحمیل میکنند نمیشویم.
*قدرت
مسئله دیگر که باید به توضیح آن بپردازم مفهوم قدرت است. گیدنز معتقد است که قدرت در کلیه مناسبات انسانی مندرج است. در نتیجه هیچ فردی را نمیتوان پیدا کرد که کاملاً فاقد قدرت باشد. این جنبه از کنش یعنی قدرت به ساختارهای سلطه منجر میشود که موجب سیطره بر مردم به شکل نهادهای سیاسی میشود که آن هم منجر به پیدایی نهادهای اقتصادی میشود.
*مدرنیته
وقتي سخن از جايگاه و موقعيت مدرنيته به ميان ميآيد بسياري را عقيده بر اين است كه مدرنيته همانند بسياري ديگر از پديدهها كه امروز با آنها سر و كار داريم پديدهاي غربي است اما آنتوني گيدنز چنين عقيدهاي ندارد. وي مدرنيته را يك پروژهي شرقي ميداند نه يك پديدهي غربي. گيدنز يكي از ويژگيهاي مدرنيته را خصلت رئاليسم تخيلي يااتوپيايي آن ميداند؛ یعنی پيشگويي آينده با تحليل نهادهاي موجود فعلي صورت میگیرد که پنجرهي مدرنيته همواره رو به آينده گشوده است. گيدنز در مقالهي با عنوان "مقدمهاي بر تحليل نهادين از مدرنيته" نوعي تلازم زماني و مكاني براي مدرنيته قائل است كه البته واقعيتي قابل ترديد نيست. او اين تلازم زماني و جغرافيايي را از ويژگيهاي عمدهي مدرنيته در دورهي آغازين ميداند.
گيدنز در تعريف مدرنيته و اينكه مدرنيته چيست ميگويد: مدرنيته به شيوههاي زندگي اجتماعي و تشكيلات و سازمانهاي اجتماعي اشاره دارد كه از حوالي قرن هفدهم به اين طرف در اروپا ظاهر شدند و به تدريج دامنهي تأثيرات و نفوذ آنها كم و بيش در ساير نقاط جهان نيز بسط و گسترش يافت. در اين تعريف گيدنز به پنج عنصر شيوههاي زندگي اجتماعي، نهادهاي اجتماعي، حوالي قرن هفدهم (زمان)، اروپا (مكان) و نفوذ و گسترش از اروپا به ساير نقاط و آغاز ويژگي جهاني شدن اشاره ميكند. گيدنز اين ويژگيها را براي مدرنيتهي آغازين بر ميشمارد، در حالي كه معتقد است مدرنيتهي فعلي داراي ويژگيهايي است مضاعف و يا فراتر از آنچه كه در ابتدا داشت. گيدنز اگر چه با ديدگاههاي ليوتار و تعابيري همانند پست مدرنيته، پست مدرنيسم، پساصنعتي، جامعهي پساسرمايهداري كه عمده ويژگي آن فقدان روايتهاي كلان و عدمامكان تدوين دانش نظاممند در بارهي سازمانهاي اجتماعي است، موافق نيست اما منكر قرارگرفتن در عصري جديد كه دورهي گذار است نميباشد؛ دورهاي كه عدهاي از آن به عنوان جامعهي اطلاعاتي ياد ميكنند. به عبارتي اگر دورهي پيشين مدرنيته متمركز بر توليد كالاهاي عادي بود اينك تمركز معطوف به توليد اطلاعات شده است.
گيدنز ابداع تعابيري مانند پست مدرنيته را براي تحليل شرايط فعلي نه تنها كافي نميداند كه معتقد است تعابيري اين چنين، به گمراهي و پيچيدهترشدن درك شرايط ميانجامد. او به درستي اشاره ميكند كه اعتقاد به عدمامكان دستيابي به دانشي نظاممند دربارهي سازمانهاي اجتماعي ناشي از احساسي است كه خود ريشه در عدمدرك درست و كامل از حوادث و وقايع دارد.
گيدنز اعتقادي به دوران پست مدرنيته ندارد بلكه معتقد است كه امروز بيش از هر زماني پيامدهاي مدرنيته راديكاليزه ميشود. البته او به بعضي از صور نظم جديد كه در فراسوي مدرنيته قرار دارد و ميتوان آنها را پستمدرن ناميد اذعان دارد، اما اين صور را متمايز و متفاوت با آن چيزهايي ميداند كه خيليها امروز آن را پستمدرن می نامند .
*کتاب های آنتونی گیدنز
جامعهشناسی، مترجم منوچهر صبوریکاشانی، نشر نی1987/ چشمانداز جهانی، مترجم محمدرضا جلائیپور، نشر طرح نو/ سیاست، جامعهشناسی و نظریه اجتماعی، مترجم منوچهر صبوریکاشانی، نشر نی/ پیامدهای مدرنیت، مترجم محسن ثلاثی، نشر مرکز 1984/ تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، مترجم ناصر موفقیان، نشر نی 1995/ چکیده آثار آنتونی گیدنز، مترجم حسن چاوشیان، نشر ققنوس/ راه سوم: بازسازی سوسیال دموکراسی، مترجم منوچهر صبوریکاشانی، نشر شیرازه 1998/ جامعهشناسی گیدنز، مترجم فرشته پناهی، نشر جاجرمی/ مسائل محوری در نظریه اجتماعی، کنش ساختاری و تناقض در تحلیل اجتماعی، مترجم محمد رضایی، نشر سعاد/ سیاست و جامعهشناسی در اندیشه ماکس وبر، مترجم مجید محمدی، نشر قطره/ جهان رهاشده: گفتارهای درباره یکپارچگی جهانی، مترجمان علیاصغر سعیدی و یوسف حاجیعبدالوهاب، نشر علم و ادب 1999/ سرمایهداری و نظریه اجتماعی جدید: 1971/ ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته 1973/ مسائل اساسی در نظریه اجتماعی 1979/ نقدی امروزی بر ماتریالیسم تاریخی 1981/ ساخت جامعه، رئوس نظریه ساختاربندی 1984/ پیامدهای مدرنیته: مدرنیته و هویت شخصی: 1991/ ورای چپ و راست 1994/ سیاست، جامعهشناسی و نظریه اجتماعی 1995/ روی لبه: زندگی با سرمایهداری جهانی: 2000/ حزب کارگر جدید باید به کدام سو برود؟ 2002.
*منابع
3.نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس، یان کرایب، ترجمه عباس مخبر، 1380
4.متفکران بزرگ جامعهشناسی، راب استونز، ترجمه مهرداد میردامادی، نشر مرکز، 1379
5.نظریه جامعهشناسی معاصر، جرج ریتزر، ترجمه محسن ثلاثی، نشر علمی، 1384